وادی دلدادگی و حس غریب یک قناری زیبا
وادی دلدادگی وادی شگفت انگیزی است. دلدادگان را می توان سبک بالان پاکبازی دانست که جهان بینی شان بر مدار و محور "عشق" استوار شده است.عمود خیمه نگرش این شوریدگان" جمال معشوق" است. " معشوق با همه قوا و نیروهایش به سمت جبهه دل عاشق لشکر کشی کرده و پرچم فتح و پیروزی بر قلعه قلبش به اهتزاز در می آورد. قلب عاشق نشیمنگاه خوش نشین معشوق می شود. میزبانی عاشق از معشوق مانند دیگر میزبانی ها نیست!این میزبانی شکل یک میهمانی و یا اردوگاه ساده ندارد! در این میزبانی لشکر عشق که میهمان است با فرماندهان جسورش دژهای مستحکم هوشیاری میزبان را یکی پس از دیگری می گشایند.
با هوشان در وادی دلدادگی ساده دلانی بی آزار می شوند که قوه عاطفه شان،شکفته شدن را تجربه می کند اما قوه ناطقه شان شکسته شدن هر آنچه پیوسته بدان غره بود و همواره به آن می بالید را به تماشا می نشیند! اینک احساس است که می بالد. احساس عاشق از جنس دیگر احساس ها نیست! شادروان سهراب سپهری زندگی را حس غریب یک مرغ مهاجر وصف می کند، به نظر می رسد عاشقی را هم باید حس غریبی دانست که یک قناری زیبا دارد!
دوستان و یاران!
عشق به معشوق آسمانی حد اعلای دلدادگی است و عشق به معشوق زمینی هم حد بالا و والای یگانگی!اما وادی دلدادگی صرفا محدود و منحصر به این دو معشوق نیست. این وادی سرشار از معشوق است. معشوقهایی متنوع!از عشق به وطن گرفته تا عشق به درختی در معرض تبرهای بران! هر چند اگر نیک بنگریم عشق به معشوق آسمانی مادر همه عشق هاست!
واپسین کلام این که واژه مقدس عشق و تفکر عاشقانه در حال تحریف شدن است! عاشقی آن نیست که ..
بگذریم..
"نکته ها هست بسی محرم اسرار کجاست"
همی گویم و گفته ام بارها