اندر باب دل و عقل در اشعار حافظ

                                                                                        "بدان که تن مملکت دل است. و اندر این مملکت،دل را لشکرهای مختلف است و جمله این لشکرها همه به فرمان دلند.عقل وزیر دل است و چون دل قدرت تفکر را فرمان دهد،بیندیشد.پس عقل خادم دل است"( ابوحامد محمد غزالی)

 

"عقل مشخصه بارز انسان است و تنها همین خصوصیت است که انسان را از دیگر موجودات زنده متمایز می کند. دل و احساس رقیب عقلند و چه بسا گاهی عقل را نیز از صحنه به در می کنند. اگر مشعل عقل روشن سازیم دل نیز در امتداد نورش حرکت می کند."(برتراند راسل)

.................................

عقل و دل را دو رکن اساسی  وجود آدمی دانسته اند.در تاریخ ادبیات،عرفان و اندیشه اگر نیک بنگریم به این نتیجه می رسیم که این دو رکن بخش فربه ای را به خویش اختصاص داده اند.

عقل گوهراندیشه و دل گوهر عشق است.اگراندیشه( بیشتر در معنای فلسفی آن) را  "تبیین عقلانی پدیده ها" تعریف کنیم، عشق را می توانیم" تبیین دوستدارانه پدیده ها" بدانیم.

انسان عاشق دنیا را از منظر "دل" می نگرد و انسان اندیشمند"عقل" را عمود خیمه نگرشش می نماید.با این حال می توان هر دو را جمع کرد. می توان هم عاشق بود

وهم عاقل! می توان هم عقل را به کار بست و هم از دل وام گرفت!به تعبیر منطقیون این دو "مانعة الجمع" نیستند.

در باب ارتباط دل و عقل بسیار نوشته اند و چه بسا بسیار شنیده باشیم. در این نوشتار می خواهم صرفا نگاهی مختصر به روابط این دو رکن وجود آدمی در اشعار حافظ بنمایم.

ذکر این نکته را ضروری می دانم که آنچه می آید برداشت شخصی من از گلستان اشعار حافظ است که صد البته همراه با اشکال و نقص نیز است و شاید هم خالی از پری و پر از تهی باشد. با این حال:

همتم بدرقه راه کن ای طائر قدس

که دراز است ره مقصد و من نوسفرم

................................................

عشق در ادبیات شکرین پارسی از جایگاه بالا و والایی برخوردار است.اگر نگاهی مختصر به آثار ادبی پارسی بیاندازیم این واقعیت بر ما روشن خواهد شد. خواجه شمس الدین محمد حافظ شیرازی نیز از خیل این ادیبان است که خط و خال و خلعت معشوق را با صور خیال خویش به تصویر کشیده است.

معشوق حافظ کیست یا چیست؟! اغلب صاحب نظران را نظر بر این است که حافظ عارف بوده و معشوق در اشعار وی خداست.برخی را نظر بر این است که منظور از معشوق همین معشوق زمینی( از اناث) است. برخی که بسیار اندکند نیز معتقدند که معشوق در اغلب اشعار حافظ" پسری زیبا روی" است.

اشعار حافظ حاصل دوران مختلف زندگی اش است.بهتر است بگوییم حافظ در وصف هر یک از سه معشوق اشعاری دارد و این گونه نیست که متعلق عشق در تمام اشعار یکی باشد.

در باب " معشوق حافظ" در نوشتارهای آینده به بحث می نشینیم.

اما در باب دل و عقل در اشعار حافظ

حافظ عشق پیشه در اشعار زلال خویش همواره جانب عشق را گرفته و کفه دل را بر کفه عقل برتری داده است. حافظ هنگامی که به شرح عشق می پردازد عقل وهوش را نیز به وادی می آورد و در برابر عشق می نشاند.عشق همراه با شور هوشبری است که چه بسا دیوانگی و خرابکاری عاشق را نیز به دنبال دارد.مولانا که در قمار عشق وارد شده و می بازد چه خوش می گوید:

گفت که دیوانه نه ای لایق این خانه نه ای

رفتم و دیوانه شدم سلسله بندنده شدم

  حافظ نیز به طریقی دیگر به این نکته اشاره می کند و عاقلان را خطاب قرار می دهد:

عقل اگر داند که دل در بند زلفش چون خوشست

عاقلان دیوانه گردند از پی زنجیر ما

یا در جایی دیگر:

نکته ای دلکش بگویم خال آن مهرو ببین

عقل و جان را بسته زنجیر آن گیسو ببین

یا در جایی دیگر:

عقل دیوانه شد آن سلسله مشکین کو

دل زما گوشه گرفت ابروی دلدار کجاست

ژان ژاک روسو در کتاب اعترافاتش جمله ای جالب دارد:" من تنها از راه عقلم عاشق می شدم"

لیک حافظ  شرط آشنایی و یا فراگیری و یا اساسا عاشق شدن را در عاشق بودن می داند و عقل را در این راه ناقص می داند:

ای که از دفتر عقل آیت عشق آموزی

ترسم این نکته به تحقیق ندانی دانست

یا در جایی دیگر:

در کارخانه ای که ره عقل و فضل نیست

فهم ضعیف رای فضولی چرا کند

مولانا نیز در این ارتباط چه زیبا می گوید:

عقل در شرحش چو خر در گل بخفت

شرح عشق و عاشقی هم عشق گفت

عشاق از دل خود فرمان می برند و همانگونه که غزالی می گوید دل شهریار وجودشان است.دل منبع احساس و شور نیز است و احساس همانگونه که راسل می گوید رقیب عقل است.حافظ نیز به صورت پراکنده، پیروی خویش از دل و سرپیچی اش از عقل را اعلام می دارد:

ما را زمنع عقل مترسان و می بیار

کان شحنه در ولایت ما هیچ کاره است

 

یا در جایی دیگر:

بر هوشمند سلسله نهاد دست عشق

خواهی که زلف یار کشی ترک هوش کن

یا در جایی دیگر:

بس بگشتم که بپرسم سبب درد فراق

مفتی عقل در این مساله لایعقل بود

در باب دل و عقل در اشعار حافظ، سخن بسیار است. با مراجعه به دیوان شکرشکن این رند پارسی گو،بر شما آشکار خواهد شد.نکته واپسین اینکه ما به بررسی رویکرد حافظ نسبت به عقل نپرداختیم و صرفا به ارتباط عقل و دل در اشعار حافظ اشاره نمودیم.

خواجه دانست که من عاشقم و هیچ نگفت

حافظ ار نیز بداند که چنینم چه شود

 

 

 

 

 

 

 

  

 

 

   

 

 

 

 

دانشجو یعنی جونده دانش

            امروز 16 آذر روز دانشجوست.دانشجو.....دانش+ جو.....جوینده دانش......جونده دانش...... دانش جو..........چه جالب یعنی دانشجو به کسی گفته می شود که جویای به دست آوردن دانش است؟! یا نه! منظور کسی است که دانش را می جود؟! آها! شاید هم منظور کسی است که دانشش به مثابه جو است!؟ همانگونه که جو جز به کار دادن به... نمی آید دانش کسانی هم که این نام بر آنان تعلق می گیرد،جز به کار ... نمی آید؟!

من مانده ام که این کلمه به چه معناست؟! تقریبا 6-7 سالی میشه که به من هم همین کلمه را نسبت می دهند!

برای دریافت معنای درست واژه گفتم نخست مطالعه میدانی کنم! افراد زیادی که به این نام مشهور شده اند را مورد بررسی قرار دادم.آقای... دانشجوی مدیریت بازرگانی دانشگاه..... بنده خدا شب و روز به فکر جور کردن هزینه های اجاره خانه و غذا و شهریه و.. است! آقای.... دانشجوی فوق لیسانس حقوق دانشگاه ... از فرط درماندگی و بی درمانی،  دردمند لاعلاج شده! گاهی پول کرایه برگشتن به خانه اش را هم  حتی نداره. .... آقای .......دانشجوی دکتری پزشکی......... آخرین باری که دیدمش خیلی تو خودش رفته بود و حسابی موهاش سپید شده بود. دندانها و لبهایش هم رنگی دیگر گرفته بود! مرتب سیگار دود می کرد. میگن معتاد شده و..... آقای ....... دانشجوی دکتری مهندسی برق..... اصلا خودش نیست.... شب و روز به فکر لبخندی است که یکی از همکلاسی هاش بهش زده..... لابد میگه تا چند روز دیگه تورش می کنم و وای خدا چه میشه؟!........آقای ..... طلبه علوم دینی.......... آن روز داشت بحث می کرد.... چی که نمی گفت؟! از ارتباط  برخی بزرگان مملکت با امام زمان و چشم برزخی آیت الله بهجت که می تونه آدمها را همانگونه که تو روز قیامت برانگیخته میشن ببینه و....

هر چی بیشتر بررسی کردم آشفتگی ام بیشتر شد!! پس دانشجو به معنای "آدم دایم المغشوش حدودآً 20-30 ساله است که سوخته زار و نزار نیز است"

به کتب لغت مراجعه کردم. دانشجو به کسی گفته می شود که طالب علم است. به اشخاصی که مطابق سازو کارهای مشخصی در مراکزی تحت عنوان دانشگاه به کسب دانش مشغولند.به ....

عجب یعنی چه!! من که هنوز متوجه نشدم!

......................................................................................

پیشرفت یک جامعه مستلزم به کارگیری تمام ظرفیتها و توانایی های موجود است. "علم" یکی از شاخصه های توسعه یافتگی است. هر چه جامعه و حکومت علمی تر حرکت کند رشد و توسعه اش هم به تبع بیشتر و بالنده تر می شود.

"دانشجویان" در فرایند توسعه می توانند نقش بسیاری داشته باشند. به جرات می توان گفت که نیروی انسانی محور و مدار توسعه است. دانشجو خلاصه و زبده نیروی انسانی است. در صورتی می توان از توان دانشجویان در این راستا بهره گرفت که مناسبات حاکم بر جامعه مبنایی علمی داشته باشد.کشورهای جهان سومی اهتمام شایسته ای به این مقوله نمی دهند. اگر به رده بندی بهترین دانشگاههای دنیا نظر افکنیم می بینیم که  هیچ یک ازدانشگاههای جهان سومی ها در میان 500 دانشگاه برتر دنیا قرار ندارند.

 میهن عزیزمان ایران مشت نمونه خروار کشورهای جهان سومی است. در دانشگاههای ما تنها چیزی که نمی توان مشاهده نمود "تولید علم" است! تا توانسته ایم به لحاظ کمی دانشگاه و مرکز آموزش عالی زده ایم! اما دریغ از کیفیت و بهره دهی!!

برخی شهرهای کشور فاقد دبیرستان هستند اما به برکت دانشگاه آزاد اسلامی امروز می بینیم که واجد چندین هزار دانشجویند!

مشکلات رفاهی و معیشتی و شغلی هم چنان بر سر کشور سایه افکنده که دانشجویان هم نه تنها از آن بی نصیب نیستند، بلکه شاید سهم زیادی نیز می برند.مشکلات دانشجویان و دانشگاهها بسیار است  که خوانندگان گرامی خود آگاهند و در مقام تشریح آنها نیستم.

من صرفا می خواهم بگویم که............ دانشجو در کشور ما قلب معنا شده و به کسی گفته می شود که........دانش را می جود و یا شاید هم دانشش به مثابه جو است!!

امیدوارم دانشجویان عزیز از نظرم ملال خاطر نیابند! من خود نیز دانشجویم!

......................................................................................................

روز دانشجو بر دانشجویان ایران زمین شادباش باد.      

ببار ای بارون ببار

ببار اي بارون ببار

با دلم گريه كن خون ببار

در شبهاي تيره چون زلف يار

بهر ليلي چو مجنون ببار

دلم خون شد خون ببار

بر كوه و دشت و هامون ببار

به سرخي لبهاي سرخ يار

به ياد عاشقهاي اين ديار

به داغ عاشقهاي بي مزار

ببار اي ابر بهار

با دلم به هواي زلف يار

داد و بيداد از اين روزگار

ماه را دادند به شبهاي تار

ببار اي بارون ببار… با دلم گريه كن خون ببار………ببار اي ابر بهار…………….با دلم به هواي زلف يار…

………………….

باران مي بارد. شب از نيمه گذشته است. پس از چند ماه دوري از خانه و كاشانه و چشيدن غم غريبي و غربت ، باز به زادگاهم بازگشته ام.

قطرات باران ، تلخكام از ابرهاي عبوس جدا گشته و رهسپار زمين شده اند! چه زيباست باران! باران و شجريان اركان وجودم را شور آلوده كرده اند!نواي دل انگيز استاد مانند باران، آسماني است! هر دو افلاكي خاك نشينند!

هر گاه باران مي بارد دريچه هاي دلم واشده و مي شكافد. تو گويي ارتباط عجيبي ميان اين دو برقرار است! دل و باران! باران نماد پاكي و روشني است. دل هم تجليگاه عشق و مهر است. عشق و مهر با پاكي و روشني همنشين است. كيست كه منكر همنشيني اين همرهان همدل شود؟!

دلداده بارانم! باران كه مي بارد دلدادگي مي پراكند. هواي باراني ره به فضاي دلدادگي دارد. هر گاه ابر، دل از دست دهد اشك مي ريزد. باران اشك ابرست. دلدادگان به سان ابرها قطرات زلال اشك از گونه ها جاري مي سازند! دلدادگان ابرهاي سبك بالي اند كه با وزش بادي برق شوقشان مي درخشد:

برقي از منزل ليلي بدرخشيد دوش

آه كه با خرمن مجنون دل آزار چه كرد

........................................................

باران مي بارد

هواي غبارآلود رخت برمي بندد

دل گرد و غبار گرفته من چطور؟!

آيا باران دل من را هم خواهد شست؟!

ببار اي بارون ببار…… با دلم گريه كن خون ببار

 

 

دست خدا،امپراتور و ستون فقرات

16(4).jpgدیه گو آرماندو مارادونا سرمربی تیم ملی فوتبال آرژانتین شد!

کارنامه زندگی مارادونا جالب و حیرت افکن است! زندگی وی سرشار از شور و شکر بوده است. گاهی انبساط و گاهی انقباض! گاهی در اوج هنرنمایی و بالا نشینی گاهی هم در پرتگاه و سقوطی که تنها همسایه اش سایه مرگ بوده است. معتاد به مصرف مواد مخدر می شود، به وی اتهام استفاده از داروهای نیروزا(دوپینگ) می زنند. از فرط مصرف مشروبات الکلی بیخود شده از خویش و از گردش ایام می شود آن سان که فقط یک معجزه وی را از مرگ نجات می دهد. مورد سوء استفاده مافیای ایتالیا واقع می شود! گفته می شود بارها با زنان دیگر ارتباط برقرار کرده و بدین سان به همسرش خیانت می کند! همسرش هم تا مرز جدایی پیش می رود!با دست به انگلیس گل می زند و نه تنها پوزش نمی طلبد بلکه آن را دست خدا می داند! انگلیسی ها وی را نه تنها دوست ندارند بلکه از وی نفرت نیز پیدا می کنند! برخی از ستارگان بزرگ  هر از چندگاهی" از کران بجستی وتضریبی بزرگ علیه وی بکردی و حتی وی را لت زدی"! پله،بکن بائر و..

با این حال مارادونا پادشاه دلهاست! مطابق بیشتر نظرسنجی ها وی محبوبترین بازیکن تاریخ فوتبال است!چرا؟!

با خبر شنیدن انتخاب مارادونا به عنوان سرمربی تیم ملی آرژانتین شور و نشاط خاصی یافتم. وی را همواره دوست داشته ام. دوست داشتن وی نه صرفا به خاطر تکنیک و شیوه بازی اش، بلکه بیشتر به جهت یکرنگی،دلپاکی،سادگی و مهربانیش و اینکه نماد یک انسان کامل است!! باور کنید! من مارادونا را یک انسان کامل می دانم!

نکته ناگفته این که پله ،دیگر اسطوره بزرگ، به انتخاب مارادونا انتقاد نموده و با اشاره به سوابق نامطلوب مارادونا و حاشیه های حاکم بر زندگی وی،ایشان را مناسب این جایگاه ندانسته زیرا سرمربی باید خود الگوی مناسبی برای بازیکنان و جوانان باشد و ایشان فاقد آن است.

بزرگانی دیگر نیز نقد و حتی تخریب پیشه گرفته و این انتخاب را نادرست دانسته اند. به نظر من انتخاب مارادونا تولدی دوباره است. مارادونا بار دیگر بازخواهد گشت! مارادونا بازسازی می شود......

به شرط آنکه خدا هوای دستش را داشته باشد!! WC86_13S.JPG

دیگر اینکه "افشین قطبی" از پرسپولیس رفت!با اینکه چرا ایشان عطای قطب فوتبال ایران را به لقایش بخشیدند کاری ندارم. تحلیلگران در این باب بسیار گفته و نوشته اند! فقط می خواهم بگویم که ای کاش ما در عرصه های دیگر کشورمان نیز امثال قطبی داشتیم. سیاست،فرهنگ،دیانت،علم و... 

چند مدت پیش یکی از نشریات به مقایسه قطبی و خاتمی پرداخته بود و این دو را واجد مشترکات بسیار دانسته بود! به نظر می رسد نظر بی ربطی نداده است. ما به امثال خاتمی ها و قطبی ها احتیاج داریم!6iy4cl.jpg

و واپسین کلام اینکه "کریم باقری" پس از چند سال دوری از تیم ملی، ندای دعوت دایی را لبیک گفته و بازگشتند! چه فروغی نیز داشت. نجات دهنده ایران از گرداب شکست در امارات!

من بازگشت کریم را به تیم ملی خوش یمن می دانم. کریم باقری می تواند ستون فقرات تیم گردد. البته نه به خاطر شیوه بازی اش! بلکه به جهت اقتدار و نماد ایرانی بودنش و...!!  100949944009.jpg 

نظر شما در باب این نوشتار چیست؟!