امروز نوبت رفتن به بقیع است . بقیع قبرستان تاریخی اسلام که شنیدن نامش  براي برخي مسلمانان تداعی گر مظلومیت بعضي از پيشوايان و بزرگان ديني است. اين قبرستان فقط ساعاتي از روز باز است. بعد از اذان صبح كه حدودا 2 ساعت بازه و بعد از نماز ظهر تا قبل از اذان مغرب.ورود زنان به قبرستان مطابق فقه حنبلي و قرائت وهابيت كه اكثريت عربستان به آن معتقدند حرام است.از خواب نوشين بامداد رحيل زدم و خود را به نماز صبح مسجد النبي رساندم. پس از نماز خواستم  به سمت بقيع بروم كه مشاهده نمودم جماعت زيادي مقابل يكي از دربهاي خروجي مسجد النبي تجمع نموده اند و منتظر چيزي هستند. كنجكاو شدم و نزديك شدم تا ببينم چه خبره؟! پس از اندکي انتظار ديدم تابوتهايي حاوي درگذشتگان خارج شد و هر كس که آنجا بود براي تشييعش خود را رساند. من نيز براي اينكه رسوا نشوم همرنگ جماعت شدم. به بقيع رفتيم. زنان شيعي كه اكثرا ايراني بودند را ديدم كه بيرون بقيع جمع گشته و گريه كنان زيارت ائمه شيعي را مي خو انند. پليس هاي عربستان را هم ديدم كه مجهز ايستاده بودند تا مبادا اين بندگان خدا وارد بقيع شوند. دلم گرفت!اين همه شور و شوق زيارت مقدساتت را داشته باشي و يك عمر در آرزويش باشي اما نگذارند تو بر سر قبورشان روي! مقدساتي كه اغلب بدان توسل جسته اي و ازشان مدد خواسته اي! صرف نظر از درستي و يا نادرستي اين اعتقادات؛صرف اين شيوه برخورد، نازيبا و ناشايست بود. در قبرستان سنگ هايي به صورت عمودي نصب شده بود به نشانه مرده اي! نشاني از لوح قبر و يا قاب عكس نبود. اساسا نصب لوح و قاب عكس و ساخت گنبد  بر سر قبور را جايز نمي دانند بلكه نوعي بدعت و حرام نيز مي دانند.

به سراغ قبور ائمه شيعي رفتم. امام حسن،امام سجاد،امام محمد باقر و امام صادق چهار تن از اماماني بودند كه در اين مكان مدفون بودند.در مقابل آرامگاههاي ايشان زنجير درازي كشيده بودند. فلسفه اش نيز جلوگيري از عزيمت شيعيان به داخل بود. مي گويند قبلا بر سر اين قبور گنبد بوده كه با به قدرت رسيدن وهابيت و تحت حمايت پادشاهي آل سعود اين گنبدها ويران گشته اند. دو روحاني سعودي نيز ايستاده و علی الحساب مبادرت به امر به معروف و نهي از منكر شيعيان مي كردند.به جماعت شيعيان نگريستم. اكثرا هموطنانم بودند. اغلب كتاب مفاتيح و يا زيارتنامه اي در دست داشته و مشغول انجام آداب زيارت بودند.بازار بحث و مناظره ميان آن روحانيان سعودي و جمعيت شيعي  مذهب گرم بود. چند تن از دانشجويان هم كارواني ام را ديدم كه با شور و ولع خاصي به دنبال اثبات ايمان ابو طالب و حقانيت مذهب شيعه بودند. مباحثه گرم و گرمتر شد تا اينكه.........