روزه سکوت
پاره ای از گرفتاری های روزگار و دغدغه های سرای گذار مانع از حضور فعالم در کلبه نی نامه شده است.نی نامه تا زمانی نامعلوم روزه سکوت می گیرد.برای همه دوستان و خوانندگان گرامی آرزوی شادکامی و بهروزی دارم. تا زمانی دیگر بدرود.
پاره ای از گرفتاری های روزگار و دغدغه های سرای گذار مانع از حضور فعالم در کلبه نی نامه شده است.نی نامه تا زمانی نامعلوم روزه سکوت می گیرد.برای همه دوستان و خوانندگان گرامی آرزوی شادکامی و بهروزی دارم. تا زمانی دیگر بدرود.
این نوشتار را به دوستان تنهایم خصوصا عدالت،محمد حسین و سید محمود پیشکش می نمایم:
تحمل تنهایی برای بسیاری از ما تلخ و دشوار است. تنهایی می تواند زمینه ساز افسردگی،دلمردگی وپژمردگیمان شود. مهمتر از تنهایی احساس تنهایی است. احساس تنهایی شاید گمگشتگی فکری و آشفتگی روانی را به همراه داشته باشد.
انسانی که می پندارد تنهاست و بر این باور است که همراه، همساز و دمسازی ندارد خود را در این گیتی ناساز می بیند.احساس ناسازی می تواند آفریننده دو آفریده باشد: آفریده نخست از خود بیگانگی است و آفریده دوم خود شکوفایی!آفریده اول زاینده نگرانی،گرفتاری و دلواپسی است ولی آفریده دوم همنشین پویایی،شکوفایی و پر باری است.به دیگر سخن، احساس تنهایی هم می تواند سرچشمه پری،نیکی و روشنایی شود و هم می تواند سر دسته کاستی، ناخوشی و تاریکی!
مدتی است که در تنهایی و سکوت به سر می برم. احساس ناسازی یافته ام لیک فرزند این احساسم هیچ یک از آن دو آفریده نیست! نه خوشم نه ناخوش! نه شادم نه نا شاد! نه تاریکم نه روشن! نه دلشکسته ام نه دلشکفته! نه... ام نه...!!
من مانده ام و تنهایی و سکوت و این حس شگفت..! با وجود این حس شگفت ،امید دارم. امید واژه ای است که همواره به آن ایمان داشته ام. این امید است که پیوسته مرا نگه می دارد و ستون فقرات وجودم است. به امید روزهای خوب و شاد می نشینم. آن روزها نزدیک است...
آیا خوانندگان ارجمند این تارنگار چنین حس و حالی را تجربه کرده اند؟!
ما را در سفره احساستان میهمان کنید!
مرد قبول کرد.در طویله اولی که بزرگترین بود باز شد.باور کردنی نبود بزرگترین و خشمگین ترین گاوی که در عمرش دیده بود بیرون آمد.گاو با سم به زمین می کوبید و به طرف مرد جوان حمله برد.جوان خود را کنار کشید تا گاو از مرتع گذشت.
دومین در طویله که کوچکتر بود باز شد.گاوی کوچکتر از قبلی که با سرعت حرکت می کرد.جوان پیش خودش گفت: منطق می گوید این را ولش کنم چون گاو بعدی کوچکتر است و این ارزش جنگیدن ندارد.
سومین در طویله هم باز شد و همانطور که فکر می کرد ضعیف ترین و کوچکترین گاوی بود که در همه عمرش دیده بود. پس لبخندی زد و در موقع مناسب روی گاو پرید و دستش را دراز کرد تا دم گاو را بگیرد.
اما.....گاو سوم نداشت!
زندگی پر از ارزشهای دست یافتنی است اما اگر به آنها اجازه رد شدن بدهیم ممکن است که دیگر هیچ وقت نصیبمان نشود.برای همین سعی کن که همیشه اولین موقعیت را دریابی.
(ضمیمه اجتماعی روزنامه اطلاعات مورخ دوشنبه ۱۱ امرداد ۸۹)
وادی دلدادگی وادی شگفت انگیزی است. دلدادگان را می توان سبک بالان پاکبازی دانست که جهان بینی شان بر مدار و محور "عشق" استوار شده است.عمود خیمه نگرش این شوریدگان" جمال معشوق" است. " معشوق با همه قوا و نیروهایش به سمت جبهه دل عاشق لشکر کشی کرده و پرچم فتح و پیروزی بر قلعه قلبش به اهتزاز در می آورد. قلب عاشق نشیمنگاه خوش نشین معشوق می شود. میزبانی عاشق از معشوق مانند دیگر میزبانی ها نیست!این میزبانی شکل یک میهمانی و یا اردوگاه ساده ندارد! در این میزبانی لشکر عشق که میهمان است با فرماندهان جسورش دژهای مستحکم هوشیاری میزبان را یکی پس از دیگری می گشایند.
با هوشان در وادی دلدادگی ساده دلانی بی آزار می شوند که قوه عاطفه شان،شکفته شدن را تجربه می کند اما قوه ناطقه شان شکسته شدن هر آنچه پیوسته بدان غره بود و همواره به آن می بالید را به تماشا می نشیند! اینک احساس است که می بالد. احساس عاشق از جنس دیگر احساس ها نیست! شادروان سهراب سپهری زندگی را حس غریب یک مرغ مهاجر وصف می کند، به نظر می رسد عاشقی را هم باید حس غریبی دانست که یک قناری زیبا دارد!
دوستان و یاران!
عشق به معشوق آسمانی حد اعلای دلدادگی است و عشق به معشوق زمینی هم حد بالا و والای یگانگی!اما وادی دلدادگی صرفا محدود و منحصر به این دو معشوق نیست. این وادی سرشار از معشوق است. معشوقهایی متنوع!از عشق به وطن گرفته تا عشق به درختی در معرض تبرهای بران! هر چند اگر نیک بنگریم عشق به معشوق آسمانی مادر همه عشق هاست!
واپسین کلام این که واژه مقدس عشق و تفکر عاشقانه در حال تحریف شدن است! عاشقی آن نیست که ..
بگذریم..
"نکته ها هست بسی محرم اسرار کجاست"
یکی از دوستان که نکته دان است ودر گپ زنی سخندان( محمد حسین معصومی) ، سخنی خوش گفت و طرحی نو در افکند و ما را وقت خوش گشت! از فرط خوشی نعره ها زدیم! آن سان که روح شیخ ابوسعید ابوالخیر؛ را که در نعره زنی شهره آفاق است؛ سپید ساختیم!!
سخن خوش آن حبیب نجیب رفتن به کاخ سعد آباد بود. خلاصه تصمیم بر این شد که امروز را شاهانه بگذرانیم!
.............................
امروز به کاخ سعد آباد واقع در شمال تهران رفتیم. کاخ سعد آباد یادگار و یاد آور شاهان پیشین ایران خصوصا رضا شاه و محمد رضا شاه پهلوی است. کاخ سعد آباد یکی از زیباترین و دیدنی ترین اماکن پایتخت است.این کاخ که امروزه تبدیل به مجموعه فرهنگی تاریخی سعد آباد شده است دارای چند کاخ موزه و چند موزه بسیار زیباست.کاخ موزه ملت اقامتگاه تابستانی محمد رضا شاه و همسرش فرح بوده است،کاخ موزه سبز که ازسنگهای سبز معدنی کمیاب خمسه زنجان در نمای خارجی آن استفاده شده است،کاخ شهرام(بعد از انقلاب تبدیل به موزه نظامی شده است)،کاخ شمس پهلوی که معماری ایرانی- آلمانی دارد و الان موزه مردم شناسی است،کاخ موزه نگارستان،موزه صنایع دستی، موزه هنرهای زیبا و..
انبوه درختان و گل های زیبا و همچنین آب روانی که از کوههای دربند سرچشمه می گیرد بر زیبایی کاخ سعد آباد افزوده است و منظره چشم نوازی آفریده است.
امروز خیلی تامل کردم و البته تاسف هم خوردم.درباره خیلی چیزها تامل کردم و از جهت بسیاری چیزها هم تاسف خوردم!!بماند که تاملات و تاسفاتم از چه خاطر بوده است! حد اقل تاسفم این بود که چرا زودتر از این به بازدید این مجموعه زیبا نیامده بودم!
نکته دیگر این که شاهانه زندگی کردن هم خطرات دارد و هم برکات! حداقل خطر شاهانه زندگی کردن برای ما پیاده شدن بیش از بیست و پنج هزار تومان بابت دو پرس چلو کباب سلطانی در رستوران سنتی کاخ بود!!
و این هم تصاویری از سعد آباد: (با کلیک بر روی تصاویر و اندکی صبر تصاویر را باکیفیت بهتری مشاهده خواهید نمود)

