سفرنامه حجاز(بخش دوم)
30/2 ساعت طول کشید تا اینکه به جده رسیدیم.جده بزرگترین شهر عربستان و مرکز تجاری و اقتصادی و صنعتی این کشور است. اما پایتخت شهر ریاض است . در فرودگاه جده کسانی که مسئول تشریفات بودند جوانان و یا بعضا نوجوانانی بودند که با لباس مخصوص ما را به سمت گیشه هایی که مهر دخول به کشور عربستان می زنند راهنمایی می کردند. ابتکار جالبی بود.تابلوهایی مبنی بر خوش آمدگویی و سفر به خیر به زبانهای عربی،فارسی،اردو و انگلیسی نصب شده بود! عبارت عربی چنین نوشته شده بود" رافقتکم السلامه" یعنی سفرتان به خیر و سلامت یا تندرست باشید یا خوش آمدید..تابلو به زبان فارسی چنین نوشته شده بود" سفر ایمن دارد" هر کاری کردم که بتوانم معنای این عبارت را بدانم موفق نشدم!! عبارات عربی و انگلیسی و حتی اردو را دانستم لیک معنای این عبارت که به حساب، به زبان مادری ام نوشته شده بود را ندانستم! یک احتمال دادم و آن اینکه "دارد" در این جا فعل دعایی است که در متون ادبی پیشین فارسی زیاد به کار می رفته مثل کناد،بادو.. و اکنون در زبان پارسی دری که در افغانستان و یا تاجیکستان بدان صحبت می شود نیز کاربرد دارد. پس منظورش این بوده که " سفرتان به سلامت باشد و یا سفر بی حادثه ای داشته باشید یا... غیرت زبانی ام جوشید و به یکی از مسئولان تشریفات که آنجا بود مراجعه کردم و پیشنهاد اصلاح و رفع ابهام از عبارت را دادم. وی خندید و به فارسی معربی گفت :"شما کجا معلوم راست باشد"! من گفتم " من نمی آیم به ضرر زبان کشورم و یا به قصد به اشتباه انداختن شما این کار را بکنم. انا احبکم جدا و کثیرا یا اخی العزیز!" خندید و گفت :"یمکر الایرانیون و نحن مکرت منذ القدیم حتی الان" یعنی ایرانیها فریب می دهند و ما فریب می خوریم از قدیم تا اکنون!! حسابی خندیدیم! ومن "الی اللقاء" بهش گفتم و رفتم.
سوار بر اتوبوس شده وبه سمت مدینه حرکت کردیم.آنچه می دیدم بیابان اندر بیابان بود!هر از چند گاهی رستورانها و مراکز اقامتی بین راهی و یا روستاهای کوچک شبه شهری در مسیرمان بود! خیابانها و بلوارهایی که مرا یاد شهر مهرفعلی و شهر لامرد سابق می انداخت! یعنی خیابان در بیابان!!(البته به قبای غیرت دوستان عزیز لامردی و مهری ام بر نخوره!)
در رستورانی بین راهی جهت اقامه نماز و صرف نهار توقف نمودیم.ناهاری مناسب حال درویشان خوردیم! مدیر رستوران یک ایرانی بود و بر در ودیوار آن نیز عبارات فارسی مبنی بر خوش آمد گویی نوشته شده بود.
موقع نماز که شد دیدم دانشجویی از حاج آقا پرسید که :" آیا ما باید از مهر استفاده کنیم یا می توانیم استفاده نکنیم" حاج آقا بادی در سینه انداخت و فرمودند" دانشجویان توجه بفرمایند که اینجا نیازی به تقیه نیست چون تماما شیعه هستیم و خطری ما را تهدید نمی کند! پس از مهر استفاده شود و یا اگر مهر ندارید سنگی،کلوخی یا اگر اینها هم نبود از دستمال کاغذی یا یکی از از انگشتهاتون استفاده کنید. به یاد داشته باشید که نماز روی فرش در غیر حالت تقیه اشکال دارد!"
دیدم انواع سنگ،کلوخ،دستمال کاغذی و... پهن شد! عالما و عامدا کنار دست حاج آقا نشسته و نماز خواندم و هیچ یک از اقلام فوق را جهت سجده بر نگزیدم!! نمی دانم تو دل حاج آقا چه حسی نسبت به من وجود داشت! نمی دانم! نمی دانم!.......
آیا خداوند نماز آن کسی را که کلوخی آورده و فرش را هم کثیف نموده و یا دستمال کاغذی پهن نموده را قبول می کند و جزای نیک می دهد و لکن نماز کسی که بر فرش سجده کرده را باطل می شمارد و نه تنها ثوابش نمی دهد بلکه عقاب نیز می بیند؟! "اشکال دارد" یعنی از منظر خدا اشکال دارد و یا نه!!؟ شما چه فکر می کنید؟
نمی دانم تقیه یعنی چه؟! آیا تقیه به معنای فریب کاری و تظاهر و دو رویی است که در مواقع ضروری باید بر آن تمسک جست؟ مگر نه این است که اگر کسی معتقد به حق بودن طریق و مذهبش باشد در هر حال باید بر آن معتقد بوده و مطابق آن عمل نماید؟! کدام یک از پیشوایان دینی تقیه می کرده اند؟! البته پاسخی که معمولا می دهند این است که بلی! بگرفتن عایشه به همسری توسط پیامبر اسلام و یا عقد نمودن ام کلثوم دختر علی به نام عمر و یا سکوت علی در طول 25 سال خلافت خلفای پیش از خویش و...از موارد تقیه بوده است! نمی دانم چرا مسلمانان صدر اسلام مانند یاسر،سمیه،بلال،جعفرو... تقیه نکردند و عقایدشان را آشکارا بروز می دادند! ؟اگر بلال تقیه کرده بود آن همه کتک و ضرب و شتم از دست ابوجهل نمی خورد!! اگر جعفر تقیه کرده بود چه احتیاجی به رفتن و پناهنده شدن به نزد نجاشی در حبشه بود؟!اگر علی تقیه می کرد و معاویه را به طور موقت حاکم شام می نمود این همه جنگ و قتال رخ نمی داد؟! اگر حسین تقیه کرده بود و با یزید بیعت می کرد آنگونه فجیعانه خود و خاندانش کشته نمی شد! اگر.. چرا فقط شیعیان نهادی به نام تقیه دارند؟ آیا تقیه جزوی از آموزه های اسلامی است که سایر مذاهب اسلامی از آن غفلت ورزیده اند یا این که خیر! قصه دیگری است؟! آیا تقیه نوعی دروغ مصلحت آمیز است!؟نظر شما در این باب چیست؟
بگذریم! حدودا 4 ساعت طول کشید تا اینکه از جده به مدینه رسیدیم.مسیرمان به صورت بزرگراه بود. در مدینه به هتل جوهره العاصمه رفتیم. هتلی بزرگ،شیک وزیبا در نزدیکی مسجدالنبی. اتاق 1125 را به قرق خویش در آوردیم.



همی گویم و گفته ام بارها