سفرنامه حجاز(بخش دوم)

ساعت 8 روز شنبه 12 امرداد ماه از فرودگاه شیراز به مقصد جده حرکت کردیم..پرواز ما متشکل از دو کاروان بود که همگی دانشجو بودند. مدیر کاروان ما معلم بازنشسته ای به نام آقای قهرمانی بود. انسانی به غایت مهربان و شوخ طبع و صمیمی. معاون کاروان ظهیری نامی بود که بنا به گفته خودش مدرس دانشگاه است. ایشان جوانی بذله گو و در عین حال پخته بود! روحانی کاروان نیز حاج آقای شکراللهی بود.طلبه ای لاغر اندام که مدرس الهیات در دانشگاه اراک  و ساکن قم بود.
30/2 ساعت طول کشید تا اینکه به جده رسیدیم.جده  بزرگترین شهر عربستان و مرکز تجاری و اقتصادی و صنعتی این کشور است. اما پایتخت شهر ریاض است . در فرودگاه جده کسانی که مسئول تشریفات بودند جوانان و یا بعضا نوجوانانی بودند که با لباس مخصوص ما را به سمت گیشه هایی که مهر دخول به کشور عربستان می زنند راهنمایی می کردند. ابتکار جالبی بود.تابلوهایی مبنی بر خوش آمدگویی و سفر به خیر به زبانهای عربی،فارسی،اردو و انگلیسی نصب شده بود! عبارت عربی چنین نوشته شده بود" رافقتکم السلامه" یعنی سفرتان به خیر و سلامت یا تندرست باشید یا خوش آمدید..تابلو به زبان فارسی چنین نوشته شده بود" سفر ایمن دارد"  هر کاری کردم که بتوانم معنای این عبارت را بدانم موفق نشدم!! عبارات عربی و انگلیسی و حتی اردو را دانستم لیک معنای این عبارت که به حساب، به زبان مادری ام نوشته شده بود را ندانستم! یک احتمال دادم و آن اینکه "دارد" در این جا فعل دعایی است که در متون ادبی پیشین فارسی زیاد به کار می رفته مثل کناد،بادو.. و اکنون در زبان پارسی دری که در افغانستان و یا تاجیکستان بدان صحبت می شود نیز کاربرد دارد. پس منظورش این بوده که " سفرتان به سلامت باشد و یا سفر بی حادثه ای داشته باشید یا...  غیرت زبانی ام جوشید و به یکی از مسئولان تشریفات که آنجا بود مراجعه کردم و پیشنهاد اصلاح و رفع ابهام از عبارت را دادم. وی خندید و به فارسی معربی گفت :"شما کجا معلوم راست باشد"!  من گفتم " من نمی آیم به ضرر زبان کشورم و یا به قصد به اشتباه انداختن شما این کار را بکنم. انا احبکم جدا و کثیرا یا اخی العزیز!" خندید و گفت :"یمکر الایرانیون و نحن مکرت منذ القدیم حتی الان" یعنی ایرانیها فریب می دهند و ما فریب  می خوریم از قدیم تا اکنون!! حسابی خندیدیم! ومن "الی اللقاء" بهش گفتم و رفتم.
سوار بر اتوبوس شده وبه سمت مدینه حرکت کردیم.آنچه می دیدم بیابان اندر بیابان بود!هر از چند گاهی رستورانها و مراکز اقامتی بین راهی و یا روستاهای کوچک شبه شهری در مسیرمان بود! خیابانها و بلوارهایی که مرا یاد شهر مهرفعلی و شهر لامرد سابق می انداخت! یعنی خیابان در بیابان!!(البته به قبای غیرت دوستان عزیز لامردی و مهری ام بر نخوره!)
   در رستورانی بین راهی جهت اقامه نماز و صرف نهار توقف نمودیم.ناهاری مناسب حال درویشان خوردیم! مدیر رستوران یک ایرانی بود و بر در ودیوار آن نیز عبارات فارسی مبنی بر خوش آمد گویی نوشته شده بود.
موقع نماز که شد دیدم دانشجویی از حاج آقا پرسید که :" آیا ما باید از مهر استفاده کنیم یا می توانیم استفاده نکنیم" حاج آقا بادی در سینه انداخت و فرمودند" دانشجویان توجه بفرمایند که اینجا نیازی به تقیه نیست چون تماما شیعه هستیم و خطری ما را تهدید نمی کند! پس از مهر استفاده شود و یا اگر مهر ندارید سنگی،کلوخی یا اگر اینها هم نبود از دستمال کاغذی یا یکی از از انگشتهاتون استفاده کنید. به یاد داشته باشید که نماز روی فرش در غیر حالت تقیه اشکال دارد!"
دیدم انواع سنگ،کلوخ،دستمال کاغذی و... پهن شد! عالما و عامدا کنار دست حاج آقا نشسته و نماز خواندم و هیچ یک از اقلام فوق را جهت سجده بر نگزیدم!! نمی دانم تو دل حاج آقا چه حسی نسبت به من وجود داشت! نمی دانم! نمی دانم!.......
آیا خداوند نماز آن کسی را که کلوخی آورده و فرش را هم کثیف نموده و یا دستمال کاغذی پهن نموده را قبول می کند و جزای نیک می دهد و لکن نماز کسی که بر فرش سجده کرده را باطل می شمارد و نه تنها ثوابش نمی دهد بلکه عقاب نیز می بیند؟! "اشکال دارد"  یعنی از منظر خدا اشکال دارد و یا نه!!؟ شما چه فکر می کنید؟
نمی دانم تقیه یعنی چه؟! آیا تقیه به معنای فریب کاری و تظاهر و دو رویی است که در مواقع ضروری باید بر آن تمسک جست؟ مگر نه این است که اگر کسی معتقد به حق بودن طریق و مذهبش باشد در هر حال باید بر آن معتقد بوده و مطابق آن عمل نماید؟! کدام یک از پیشوایان دینی تقیه می کرده اند؟! البته پاسخی که معمولا می دهند این است که بلی!  بگرفتن عایشه به همسری توسط پیامبر اسلام و یا عقد نمودن ام کلثوم دختر علی به نام عمر و یا سکوت علی در طول 25 سال خلافت خلفای پیش از خویش و...از موارد تقیه بوده است! نمی دانم چرا مسلمانان صدر اسلام مانند یاسر،سمیه،بلال،جعفرو...  تقیه نکردند و عقایدشان را آشکارا بروز می دادند! ؟اگر بلال تقیه کرده بود آن همه کتک و ضرب و شتم از دست ابوجهل نمی خورد!!  اگر جعفر تقیه کرده بود چه احتیاجی به رفتن و پناهنده شدن به نزد نجاشی در حبشه بود؟!اگر علی تقیه می کرد و معاویه را به طور موقت حاکم شام می نمود این همه جنگ و قتال رخ نمی داد؟! اگر حسین تقیه کرده بود و با یزید بیعت می کرد آنگونه فجیعانه خود و خاندانش کشته نمی شد! اگر.. چرا فقط شیعیان نهادی به نام تقیه دارند؟ آیا تقیه جزوی از آموزه های اسلامی است که سایر مذاهب اسلامی از آن غفلت ورزیده اند یا این که خیر! قصه دیگری است؟! آیا تقیه نوعی دروغ مصلحت آمیز است!؟نظر  شما در این باب چیست؟

بگذریم! حدودا 4 ساعت طول کشید تا اینکه از جده به مدینه رسیدیم.مسیرمان به صورت بزرگراه بود. در مدینه به هتل جوهره العاصمه رفتیم. هتلی بزرگ،شیک وزیبا در نزدیکی مسجدالنبی. اتاق 1125 را به قرق خویش در آوردیم.
 

سفر نامه حجاز(بخش نخست)

هزاران درود پیشکش دوستان گلستان نما و خوانندگان خوشخوان نوای نی نامه باد. روزهاتان درپرتو تابش آفتاب معرفت نورانی و شبهاتان در سایه سار مهتاب عالمتاب پرصفا باد.

آری! مدتی این نی نامه تاخیر شد! جاتان سبز و جایگاهتان خالی! سفر به سرزمین حجاز و بودن در میان قریش و اوس و خزرج! با آل سعود سرو کار داشتن! سرآل عبدالوهاب را به خود مشغول کردن! سفره دل نزد یار آسمانی باز کردن و میهمان آن  میزبان خوان گستر جاودان شدن و بهره مند از مواهب و خوراکهای معنوی اش گشتن!اماکن تاریخ ساز را به چشم خویش دیدن! بدر و احد و حرا و کعبه و بقیع و ثور و قبا و حمزه و عمر خطاب و بوجهل و علی و خدیجه و عبدالمطلب و شتر و بیابان و کوه و جده و مدینه و عرفات و منی و طواف و نماز نساء و بازار بن داوود و مزایا مول و دست فروشی ها و زنان سودانی و صلح حدیبیه و احرام و مسجد شجره و...

مکه و مدینه خلاصه و چکیده جهان اسلام است! ملیت های گوناگون با آداب،سنن،عقاید و فرهنگهای مختلف ره به این وادی می آورند! عرب؛فارس،ترک،کرد،بلوچ،پاکستانی،افغانی،مالزیایی،چینی،سودانی،الجزایری،

مراکشی،فلسطینی،ازبک،قفقازی،اروپایی، کانادایی و... فقیر،غنی،پیر،جوان،زن،مرد،زیبا روی، کریه المنظر،کوتاه قد،بلند فد،چاق،لاغر،ورزیده،درمانده،بی سواد،با سواد، دکتر،مهندس،روحانی،جسمانی،القاعده،اخوان المسلمین، خوارج،اباضیه،ناصبی،شافعی،جعفری اثنی عشری،حزب الله،بسیجی، وهابی و... را می توانی ببینی! حجاز تجلیگاه این مظاهرند!

پس دیدن حجاز خالی از لطف نیست! خروج ارز از کشور هم نیست! جهالت و خرافه هم نیست!اتلاف وقت و هزینه هم نیست!...هم نیست!

بلی! سفر به سرزمین حجاز سرشار از خاطرات و خطرات و برکات بود! همانگونه که در آخرین نوشتارم اشاره نمودم با دنیایی از پرسشگری،پیچیدگی و سرگشتگی روانه آنجا شدم! قصد دارم سفرنامه حجاز را به صورت مختصر در نی نامه درج کنم! در پایان  به تشریح نتایج این سفر می پردازم.

پس دوستان بار سفر بربندید و سوار بر پرواز نی نامه شوید! با همدیگر به سرزمین حجاز خواهیم رفت! با این تفاوت که مادر فضای مجازی سیر و سیاحت می کنیم! و خطر سقوط کمتر متوجه ماست! با این حال بخش فیلترینگ وزارت ارتباطات و فن آوری اطلاعات و وزارت .. و قوه .. و نهاد دین و زعمایش را نباید از نظر دور داشت!! هر چند ما تلاش می کنیم با رعایت خطوط قرمز حرکت کنیم  و به دیدگاههای مختلف نیز احترام بگذاریم!

پس مسافرین پرواز شماره سروش آگاهی به مقصد حجاز سوار بر تارنگار نی نامه شوند!!

 

  

من به حج می روم شاید....

       

 انگار همین دیروز بود!روز باز گشت رفیق شفیق و یار غارم؛ عمار؛ از حج عمره را می گویم!  دقیقا30 شهریور 1385 بود! به زادگاهشان "شهنیا" رفتم تا  علاوه بر این که "حجکم مقبول و سعیکم مشکور" گفته باشم ،دیداری هم تازه کرده باشم.

عمار اندر وصف سفرش چنان سخن راند که دلم را شوق زده و بی تاب کرد. آن روز آرزو کردم که ای کاش روزی من هم می توانستم به عربستان بروم و شنیده ها را خود ببینم آخر "شنیدن کی بود مانند دیدن" 


پارسال برای عمره دانشجویی ثبت نام کردم اما نامم از سبد بخت و اقبال بیرون نیامد! چند ماه پیش بار دیگر اسم نویسی کردم! باز اسب اقبال  از من گریخت و شمس شانس پرتو از من نهان کرد.تا اینکه شبی خواب دیدم در صحرای عربستانم و پیاده به جستجوی کعبه بر آمده ام! این رویا حیرت زده ام کرده بود! ساعت حدودا 9 صبح بود که از دانشگاه برایم تماس گرفتند....

...آقای... بله! خودم هستم....... یک سهمیه چند نفری دیگر به دانشگاه اختصاص داده اند و پس از قرعه کشی مجدد نام شما در آمده و...

بالاخره آرزوی  پیش و خواب دوش، جامه عمل به خود پوشیده بود! به اولین کسی که خبر دادم عمار بود! آخر تنها ایشان در آن لحظه در کنارم بود. جالب این بود که دو سال پیش این آرزو در پیش عمار کرده بودم و اینک نیز نزد ایشان بودم که برآورده شد!

مقدمات سفر جمله تدارک دیدم و سنگ سراچه دل به شوق حج نرم کردم!

با یاری باری روز شنبه ( 12 امرداد ماه) رهسپار دیار حجازم! 

  نکته ناگفته این که در گذشته درخت وجودم سرشار از میوه های دینی بود!  در آن ایام، باورهای دینی ام بسیار قویتر و فربه تر از امروز بود! هر چند نگرش انتقادی نسبت به برخی از آموزه هایش داشتم و چه بسا در عمل به آن آموزه ها کمیتم کمی لنگ بود، لیک به طور کلی دین در عمق فکر و جانم ریشه دوانیده بود و جایگاهی ویژه به خود اختصاص داده بود. امروز درخت وجودم دیگر سرشار از میوه های دینی نیست! خالی از میوه نیست. میوه دارد! اما دیگر به رنگ و مزه آن دوران نیست! برگهایش ریخته شده و میوه هایش  رنگ و بوی شک و تردید در خویش نهفته دارد! تنه درخت وجود آیینی ام بسی نازک گشته و از زمختی پیشین خبری نیست! ریشه هایش نیز سست شده و دیگر به سان سابق توان جذب ندارد!  

 

  شنبه به سرزمین اسرار آمیزی می روم که دنیا را تحت الشعاع اسرارش قرار داده! با دنیایی از پرسشگری و پیچیدگی و سرگشتگی رهسپار مکه و مدینه می شوم! می گویند حج را ثوابی بسیار است و از بالا ترین اعمال نیک است. من برای ثواب حج به آنجا نمی روم ! می گویند حج  فرصت توبه است! برای توبه کردن و ابراز ندامت به حج نمی روم! می گویند حج به جا آوردن یک تکلیف دینی است! من از تکلیف انجام دادن، گریزانم و برای این منظور به آنجا نمی روم! می گویند حج به معنای ابراز وحدت  است و نماد انسجام امت اسلامی است! من نمی روم که وحدت و یکپارچگی ام را به جهانیان نشان دهم! می گویند حج برائت از مشرکان است! من به دنبال ابراز بیزاری از مشرکان در آن سرزمین نیستم که بدین هدف به آنجا روم! می گویند حج به معنای  تبلیغ و گسترش مذهب حقه امامیه در سرزمین سنی مذهب و وهابی پیشه عربستان است! من نمی خواهم در آن وادی دعوتگر دين و مذهبي باشم ولو آنكه حق باشد. می گویند حج ادامه خیزشگری نهضت هابیلی است که از اول تاریخ شروع شده و پیوسته ادامه دارد، تا قابیل و یارانش را با حماسه ای شور آلود به شکست کشانند. من آماده این خیزش پرخروش نیستم! مي گويند حج نشان دادن و آشكار ساختن و نمايان ساختن و به  رخ كشيدن پارسايي ودينداري و بعضا ثروتمندي و توانايي مالي خويش است. مرا با اين يك قلم، بسيار دوريست! می گویند حج.......... است....تا.......

من.....به این هدف به آنجا نمی روم!!

من به حج می روم شاید.....

...........

 

تا برگشتنم که دو هفته دیگر است صبر کنید. امیدوارم به مرادم از رفتن به حج رسیده باشم وبتوانم نقطه چین واپسین را کامل کنم!

"نی نامه" را تا آن زمان، به شما دوستداران دلداده و خرد پیشه می سپارم! تنهایش نگذارید که شیشه اش از بی کسی می شکند!

ایزد خرد و داد ومهر یاورتان باد.

(راستي! نوشتار پيشين(ايران و توليد مقالات علمي كويت) را پس از بازگشت به بحث مي نشينيم. بدين منظور قسمت نظرات اين نوشتار را با آن،يكي مي كنم. با سپاس ازدوستان خواننده و نظر پردازنده)

 

ایران و تولید مقالات علمی کویت!

کشورمان ایران از ظرفیت و توان عالی جهت توسعه و پیشرفت  برخوردار است.قدمت بالا،موقعیت والا،جمعیت جوان،وسعت شایان،منابع بسیار،مخازن بی شمار،معادن کمیاب،خزائن نایاب،پیشینه فرهنگی فروزان،سابقه تمدنی درخشان و چون اینها بسی بسیار، ایران را کشوری مستعد توسعه همه جانبه نموده است! ایران علی رغم این امتیازات و ویژگی های کم نظیر؛ چرا از قافله قدرت و پیشرفت عقب مانده و کشوری جهان سومی محسوب گشته،آن سان که مطابق آمار رسمی دولتی بیش از یک هشتم جمعیت آن زیر خط فقر مطلق و نزدیک به سی میلیون نفر زیر خط فقر نسبی هستند؟ چرا به لحاظ شاخصه های توسعه یافتگی در جایگاه پایینی هستیم؟ چرا اقتصاد ما تک محصولی و متکی بر نفت است؟ ماده ای سیاه که به برکت اتفاق در حوزه سرزمینی ما قرار گرفته و 90% بودجه سالانه و بیش از همین درصد، صادرات ما را شکل می دهد؟!  چرا فرانسه،ایتالیا،آمریکا،انگلستان،ژاپن،کره جنوبی ،چین و... این اواخر مالزی و ترکیه از ما پیشی گرفته و اینک جزو کشورهای توسعه یافته شده اند و در عرصه بین المللی نیز جایگاهی یافته اند؟!

(تصاویر را از گردش در دهکده اطلاعات و ارتباطات یافته ام! با پوزش از صاحبانش به جهت عدم رعایت حقوق معنوی)

 

مگر نه این که زمانی، چند امپراتوری بزرگ در دنیا بود و یکیش ایران بود؟ مگر نه دورانی فقط ما بودیم و روم؟! روم(ایتالیا)،یونان،چین،عثمانی(ترکیه) و.. گوی سبقت از ما ربوده اند حال آنکه ما در خواب خوش تمدن چند هزار سال پیش خویش خفته ایم؟!

شرق و غرب عالم دگرگون گشته و واژگون شده اند! چین چنان قدرتمند شده که دیری نمی پاید تا جهان را تحت سلطه و اقتدار خویش گیرد! ژاپن با پیشرفت شتابان خویش؛ عظمت امپراتوری پیشینش را احیا ساخته است! چرا جای دوری برویم...

کشورهای عربی کوچک حوزه خاورمیانه نیز جهش عجیبی در چرخه توسعه داشته اند! آن سان که در سال 2006 میلادی، میزان تولید مقالات علمی کشور کوچک کویت در عرصه "علوم انسانی" بیش از کشورمان ایران بوده است!! بیشترین میزان واردات ایران از کشور امارات متحده عربی بوده است!بلی! درست است که جمعیت این کشورها کم و منابع نفتیشان زیاد است،لیک اینان نیز ملتفت شده اند که دیگر نمی توان با اتکای صرف بر نفت حرکت کرد! اینان واقعیت های موجود در عرصه روابط بین الملل را خوب درک کرده اند! آنچه ما از آن غفلت بسیار کرده ایم.هرچند با در نظر گرفتن تمام این شاخصه ها باز نمی توان گفت که کشورهای عربی، پیشرفته و قدرتمند شده اند!به طور کلی کشورهای اسلامی رشد و توسعه چندانی نداشته اند.بگذریم از استثنائاتی مانند ترکیه و مالزی که تا حدودی ازدایره شمول این حکم کلی خارج گشته اند!

به نظر شما علل ناکامی و یا عقب افتادگی ایران کدامند؟ آیا اساسا با این نظر که کشورمان عقب مانده و توسعه نیافته است و به جایگاه شایسته اش نرسیده است، موافقید؟! یا این که نه! ایران کشوری پیشرفته و توسعه یافته شده و از جایگاه بالایی برخوردار است و قدرتش و پیشرفتش به هیچ عنوان کمتر از چین،ترکیه و ایتالیا و... نیست! به نظر شما چگونه می توان ایران را از حوزه کشورهای جهان سومی خارج ساخت؟ چگونه می توان ایرانی آباد وآزاد ساخت، آن سان که مناسب نامش باشد و...؟

تارنگار"نی نامه" به مناسبت نزدیک شدن به صد و دومین سالروز صدور فرمان مشروطیت(14 مرداد) که آغاز" جنبش تامل برای توسعه وتجدد در ایران" نام گرفته است در تلاشست با همکاری شما هموطنان عزیز اسباب "چرخش اندیشه" در این خصوص بگشاید........

تا شاید...       

دست در دست هم دهیم به مهر

میهن خویش را کنیم آباد