اندر باب کامران حکمران و با خاک یکسان شدن دانشگاه

می گویند تیم غضنفر با تیم مارادونا بازی داشت. سرمربی تیم اغلب بازیکنان را مامور مهار مارادونا کرده بود.تنها دفاع تیم را غضنفر گذاشته بود. غضنفر از فرصت استفاده کرده و تا می تواند گل به تیم خودی می زند!
سرمربی تیم مبهوت و متحیر فریاد می زند:” ول مارادونا کنید؛ این غضنفر را بگیرید”

این داستان راستان وزیر کم نظیر آموزش عالی کشورمان است که بر دانشگاهیان حکمرانی می کند! این حکمران کامران خود را فرمانده جنگ می بیند و دانشگاه ها را سنگرهایی که در آنها یا خودی ها ساکن شده اند و یا غیر خودی ها سنگر گرفته اند! توگویی وارد میدان رزم شده است!
اگر خودی ها ساکن دانشگاهها شده باشند ملالی و خیالی نیست ولی اگر غیر خودی ها یا به تعبیر خود ایشان کسانی که مخالف فرهنگ بسیجی اند سنگر گرفته باشند آن گاه است که قوه غیرت وزیر جنبیدن گرفته و بانگ برآورده و تهدید می نمایند که آن دانشگاه را با خاک یکسان خواهند کرد!

این سرنشین سرزنده وزارت علوم غیر از با خاک یکسان کردن دانشگاههای غیر خودی، اساتید سکولار را هم به مثابه ویروس هایی می دانند که باید سریعا قلع و قمع شوند. از فرمایشات وزین ایشان است که دانشگاههای ما جای اساتید سکولارو لیبرال نیست و اینان باید بروند و یا ما عذرشان را می خواهیم و از این اقدام خود به هیچ نحو شرمنده نیستیم!

وزیر علوم دولت احمدی به اینها اکتفا نکرده و قصد استحمام علوم انسانی نیز دارند! البته از استحمام فراتر، ایشان قصد تطهیر و تغسیل علوم انسانی را دارند.از منظر کامران دانشجو علوم انسانی موجود در ایران غربی و بعضا غیر شرعی و ضد ارزشهاست و می بایست شرعی شود و بومی گردد. این وزیر دلیر برنامه های دیگری نیز دارند که تشریح آنها از حوصله خوانندگان خارج است و خود آگاهی دارند.
کامران دانشجو غضنفری است که دارد گل به دروازه خودی می زند! با اندکی تامل در اظهارات وزیر علوم و اقدامات ایشان ، این حقیقت خود را به وضوح نشان خواهد داد که جناب وزیر فاقد حداقل داشته ها، اطلاعات،  تدبیر لازم در خصوص علم و دانشگاه است.

االبته طرز نگرش ایشان به دانشگاه و دانشگاهیان ناشی از تفکر اشتباهی است که میان پاره ای از سیاستمداران مشاهده می شود. تفکری که ممکن است شامل چندین طیف فکری متفاوت هم باشد اما در یک نکته اشتراک نظری دارند و آن هم این است که علوم خصوصا علوم انسانی باید بومی شوند. این قصه بومی کردن یا اسلامی کردن علوم انسانی و تصفیه عناصر غربی از بدو انقلاب اسلامی مطرح بوده به نحوی که انقلاب فرهنگی و شورای انقلاب فرهنگی از دل همین تفکر استخراج می شود.
بومی کردن علوم انسانی به چه معناست؟! اساسا علم ورای مرز و بوم و حد و حدود است و شاخصه ها و ویژگی ها و مولفه های خاص خود دارد و توسعه و تکاملش نیز از سیر و مسیر روشن و آشکاری تبعیت می کند. نگارنده بر این باور است که بومی و اسلامی کردن علوم خصوصا علوم انسانی فاقد مبانی نظری روشن و سنجیده بوده و به لحاظ آثار عملی نیز اقدامی عبث و بیهوده است که نه تنها ثمربخشی ندارد بلکه صرفا هزینه زا بوده و آثار زیانباری نیز در پی دارد. بهتر است از تجربه کشورهایی چون چین درس اندوزی کنیم.آنها نیز زمانی دنبال انقلاب فرهنگی و بومی کردن علوم بودند اما پس از مدتی به اشتباه بودن سیاست هایشان پی بردند و به مرور به تصحیح آنها پرداختند.

نکته قابل تامل این است که مانند همیشه تیغ تیز حملات علیه علوم انسانی است. بر آگاهان پوشیده نیست که علوم انسانی در دنیای مدرن از جایگاه و پایگاه بالا و والایی برخوردار است.امروزه رشته های علوم انسانی چون حقوق، علوم سیاسی،روابط بین الملل، مدیریت و جامعه شناسی از رشته های مهم و محبوب در دانشگاههای کشورهای پیشرفته محسوب می شوند. جالب اینجاست که این رشته ها در کشوری مانند ایالات متحده آمریکا بیشتر از رشته های فنی و مهندسی مورد استقبال قرار می گیرند و حتی وجهه و منزلت اجتماعی بیشتری نیز دارند! علوم انسانی علوم پیشرونده این کشورها شده اند.

علوم انسانی در کشور ما بر خلاف بسیاری از کشورهای پیشرو  در سطح بسیار پایینی است. کسانی که بهره و ضریب هوشی پایین تری دارند به نحو ناچاری به این رشته هدایت می شوند. از سوی دیگر فضای رکود علمی حاکم بر دانشگاهها و موسسات آموزش عالی نیز بر این بی کیفیتی دامن می زند. فقدان توجه به پژوهش های علمی خصوصا پژوهش های حوزه علوم انسانی و بیگانگی و عدم آشنایی مناسب صاحبان صنایع و مشاغل و نهادها و موسسات دولتی با این پژوهشها نیز مزید علت شده است. دانشگاه آزاد اسلامی و دانشگاههای پیام نور و غیر انتفاعی هم به نحو بی ضابطه ای و به سرعت در کشور گسترده شده و زمینه ساز افت شدید نهاد دانشگاه شده و موجب ایجاد جریان مدرک گرایی به صورت نادرستی در فضای جامعه شده اند. نگرش برخی زمامداران و مدیران کشور هم مانند نگرش وزیر علوم می باشد. با این وصف، انتظار توسعه علمی کشور و بالندگی درخت دانش شاید انتظاری نا به جا باشد ضمن آنکه شاید دیری نپاید که جنازه علوم انسانی هم غسل و کفن و دفن شود!

اول مهر و بازگشایی مدارس و دانشگاهها بر اساتید و معلمان ارجمند و دانشجویان و دانش آموزان ایران زمین گرامی باد.

( لازم به توضیح است که این نوشتار را قبلا در تارنمای تراکمه نوشته ام.)

فتنه عشق

درود بر یاران و خوانندگان خوب کلبه مجازی نی نامه

از جهت غیبت های غیر مترقبه ای که دارم پوزش می طلبم.در این ایام فراق که  فانوس کلبه نی نامه خاموش بود، تنها حضورم در فضای مجازی چند نوشتار پراکنده بود که برای تارنمای تراکمه نوشته بودم.

نوشتار " فتنه عشق" از جمله این نوشتارها بود که اینک تقدیم ساکنان نی نامه می شود. ما را از نظرات خردورزانه و مهر افروزانه خویش بی نصیب نفرمایید.

..........................................

فتنه عشق

دیری است که فتنه و فتنه گری و فتنه برخاستن و فتنه نشستن خوراک خوش گفتمان پاره ای از ارباب قدرت و اصحاب سیاست شده است. پرتاب سنگ نسبت فتنه به این و آن هم فزونی گرفته است!هر که بیشتر از فتنه گوید الماس عزت و طلای شجاعت بیشتری نصیب می برد! گویا حلقه فتنه گران دام بلایی شده است!این حلقه پربلای سرشار از ماجرا همه نوع فتنه گر دارد! اما این فتنه گران کیانند و چرا فتنه در کار می کنند؟ما را یارای پاسخ نیست! اصلا کار ما نیست شناسایی راز فتنه! کار ما شاید این است که در افسون فتنه گران شناور باشیم! فتنه گری تاریخی به درازنای زندگی بشر دارد.بسیار بوده اند بزرگانی که گرفتار حلقه فتنه نشینان شده اند! حتی دلداده نیک سخن دور اندیشی چون سعدی هم از آتش فتنه در امان نبوده است! اما فتنه ای که سعدی گرفتار آن بوده است فتنه زیبا رویان قیامت قامت بوده است:
فتنه انگیزی و خونریزی و خلقی نگرانت
که چه شیرین حرکاتی و چه مطبوع کلامی
بنشین یک نفس ای فتنه که برخاست قیامت
فتنه نادر بنشیند چو تو در حال قیامی

یا در جایی دیگر می گوید:
بنشین که فغان از ما برخاست در ایامت
بس فتنه که برخیزد هر جا که تو بنشینی
ما در افسون فتنه شناوریم و در شناخت عامل فتنه ناتوان! اما سعدی عامل فتنه را خوب شناسایی نموده است:
فتنه در پارس بر نمی خیزد
مگر از چشم های فتانت
یا در جایی دیگر:
دو چشم مست تو کز خواب صبح بر خیزند
هزار فتنه به هر گوشه ای بر انگیزند
چشمان تور انداز معشوق عامل فتنه می شود.در وادی دلدادگی لشکر عشق است که فتنه به پا می کند. فتنه عشق شکننده و تحلیل برنده هوشیاری است. با هوشان در وادی عشق شکستی سنگین می خورند. شکست هوشیاران مانند دیگر شکست ها نیست! قوه هوششان به یغما رفته است اما قوه احساسشان و سلطان وجودشان که دل باشد شکفته شدن را تجربه می کند.
فتنه عشق موجب یکرنگی و یگانگی می شود.وقتی عشق شروع به فتنه می کند دلها سست و نرم شده و به سوی همدیگر حرکت می کنند.دایره بازی فتنه عشق می تواند فراتر از دو یا چند دلداده باشد. فتنه عشق می تواند یک جماعتی را به هم متصل کند.معشوق که فقط خط و خال و زلف ماهرویان نیست! دایره معشوق گسترده است. عشق به میهن هم در این دایره است. اگر میهن معشوق ما ایرانیان شود و همه در راستای اعتلایش بکوشیم به هم جوش می خوریم و همه خودی می شویم.
دوستان و یاران!
عشق به میهن می تواند جمع کننده اصحاب اندیشه و بازیگران عرصه مدیریت و سیاست شود.”منافع ملی” باید عمود خیمه نگرش ما شود. همه همت ما باید آباد نمودن ایران وشاد نمودن ایرانیان باشد. ایران آباد و شاد می تواند آبادگر و شادی آفرین برای جهانیان باشد! البته به دنبال مدینه فاضله نباشیم. مدینه فاضله در این گیتی محقق نمی شود!ساخت بهشت زمینی آرمانی است که در توان بنی آدم نیست!
” ایران” می تواند وحدت بخش ایرانیان شود. عشق به سرزمین راه و چاه را به ما نشان می دهد. البته این عشق باید پشتوانه عقلانی و معرفتی داشته باشد و سنجیدگی و همه جانبه نگری خصیصه بارزش باشد. ( در اینجا عقل و عشق جمع می شوند! عقل عشق می شود و عشق عقل!)
شاید فتنه عشق چاره ساز کشورمان باشد!